درماندگی آموختهشده چیست؟ نشانهها، سازوکار روانشناختی و پیامدهای آن
- 4 دقیقه
-
هزینه مشاوره روانشناسی تخصصی
| زمان | قیمت | پرداخت |
|---|---|---|
| 30 دقیقه | 198,000 تومان | دریافت مشاوره فوری |
| 60 دقیقه | 297,000 تومان | دریافت مشاوره فوری |
| 90 دقیقه | 396,000 تومان | دریافت مشاوره فوری |
- کارشناسی ارشد مشاوره
- مجرب و متخصص
- حل مشکلات رایج
بسیاری از افرادی که با احساس ناتوانی، بیانگیزگی یا تسلیم زودهنگام زندگی میکنند، این حالت را بخشی از شخصیت خود میدانند. عباراتی مانند «من کلاً همینطورم»، «از من کاری برنمیاد» یا «هر کاری کنم فایده نداره» نهتنها توصیف یک وضعیت روانیاند، بلکه نشاندهندهی الگویی عمیقتر در تجربهی ذهنی فرد هستند. روانشناسی این الگو را با مفهومی بهنام درماندگی آموختهشده توصیف میکند؛ پدیدهای که برخلاف ظاهرش، نه ذاتی است و نه نشانهی ضعف شخصیت، بلکه حاصل یادگیری تدریجی در مواجهه با شرایط خاص زندگی است. درماندگی آموختهشده یکی از مفاهیم کلیدی در روانشناسی یادگیری، انگیزش و آسیبشناسی روانی است که توضیح میدهد چگونه انسان میتواند بهمرور زمان باور کند کنترلی بر پیامدهای زندگیاش ندارد، حتی زمانی که در واقع امکان تغییر وجود دارد. این مقاله تلاش میکند بهصورت تحلیلی و مبتنی بر پژوهشهای معتبر، سازوکار این پدیده، نشانهها و پیامدهای آن را روشن کند؛ بدون سادهسازی افراطی و بدون فروکاستن آن به توصیههای انگیزشی سطحی.
برای دریافت مشاوره فوری، شماره موبایل خود را وارد نمایید.
فهرست مطالب
- تعریف علمی درماندگی آموختهشده از منظر روانشناسی
- سازوکار شکلگیری درماندگی آموختهشده در مغز و سیستم عصبی
- اسنادهای شناختی و کاهش حس عاملیت فردی
- تفاوت درماندگی آموختهشده با افسردگی و بیانگیزگی
- نشانههای درماندگی آموختهشده در گروههای سنی مختلف
- نقش محیط، روابط و تربیت در نهادینه شدن درماندگی
- پیامدهای بلندمدت درماندگی آموختهشده
- جمعبندی تحلیلی
تعریف علمی درماندگی آموختهشده از منظر روانشناسی
اصطلاح درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness) نخستینبار در دههی ۱۹۶۰ توسط روانشناس آمریکایی مارتین سلیگمن در چارچوب پژوهشهای یادگیری و شرطیسازی مطرح شد. در تعریف کلاسیک، درماندگی آموختهشده حالتی است که در آن فرد، پس از تجربهی مکرر موقعیتهای غیرقابلکنترل، یاد میگیرد که رفتارهایش تأثیری بر پیامدها ندارند و در نتیجه، حتی در موقعیتهای قابلکنترل نیز دست به اقدام نمیزند.
نکتهی کلیدی در این تعریف، یادگیریِ فقدان کنترل است. فرد نهفقط شکست را تجربه میکند، بلکه به این نتیجهی پایدار میرسد که تلاش بیمعناست. این نتیجهگیری بهمرور به یک چارچوب شناختی تبدیل میشود که بر ادراک فرد از خود، جهان و آینده سایه میاندازد.
پژوهشهای بعدی نشان دادند که درماندگی آموختهشده صرفاً یک پاسخ رفتاری نیست، بلکه شامل تغییرات شناختی، هیجانی و حتی عصبزیستی میشود. به همین دلیل، این مفهوم بعدها در تبیین افسردگی، اختلالات اضطرابی، مشکلات انگیزشی و حتی عملکرد تحصیلی و شغلی مورد استفاده قرار گرفت.

سازوکار شکلگیری درماندگی آموختهشده در مغز و سیستم عصبی
نقش تجربهی کنترلناپذیری
در هستهی درماندگی آموختهشده، تجربهی مکرر عدم کنترل ادراکشده قرار دارد. زمانی که فرد بارها با موقعیتهایی مواجه میشود که تلاش، تصمیم یا اعتراض او تأثیری بر نتیجه ندارد، مغز بهتدریج این الگو را تعمیم میدهد. این تعمیم، نه الزاماً آگاهانه، بلکه در سطح پردازشهای ضمنی و عصبی رخ میدهد.
محور HPA و استرس مزمن
از منظر عصبروانشناختی، تجربهی مداوم موقعیتهای غیرقابلکنترل باعث فعالسازی مزمن محور هیپوتالاموس.هیپوفیز.آدرنال (HPA) میشود. این محور نقش اصلی در پاسخ به استرس دارد و فعالماندن طولانیمدت آن با افزایش سطح کورتیزول همراه است. پژوهشها نشان دادهاند که در شرایط درماندگی آموختهشده، مغز نهتنها در برابر استرس حساستر میشود، بلکه توانایی خاموشسازی پاسخ استرسی نیز کاهش مییابد.
در چنین حالتی، سیستم عصبی بهجای جستوجوی راهحل، وارد حالت انفعال، کنارهگیری یا «خاموشی رفتاری» میشود؛ حالتی که از نظر تکاملی ممکن است در برابر تهدیدهای غیرقابلفرار معنا داشته باشد، اما در زندگی انسانی مدرن به آسیب منجر میشود.
شرطیسازی و یادگیری شناختی
درماندگی آموختهشده حاصل ترکیب شرطیسازی کلاسیک، یادگیری کنشی و تفسیرهای شناختی است. فرد نهتنها میآموزد که تلاش بیاثر است، بلکه دربارهی علت این بیاثری نیز تبیینهایی میسازد. این تبیینها، بعدها بهصورت باورهای پایدار در میآیند.
اسنادهای شناختی و کاهش حس عاملیت فردی
یکی از مهمترین توسعههای نظری در مفهوم درماندگی آموختهشده، توجه به سبک اسنادی است. پژوهشهای بعدی نشان دادند که همهی افراد در برابر تجربهی شکست یا کنترلناپذیری، دچار درماندگی نمیشوند. آنچه تفاوت ایجاد میکند، نحوهی تفسیر علت رویدادهاست.
در درماندگی آموختهشده، فرد معمولاً شکستها را:
- درونی (به خود نسبت میدهد)،
- پایدار (همیشگی میداند)،
- و کلی (قابل تعمیم به همهی حوزهها)
تفسیر میکند. این الگوی اسنادی، بهطور مستقیم حس عاملیت فردی را تضعیف میکند؛ یعنی باور به اینکه «من میتوانم با رفتارم تغییری ایجاد کنم». کاهش عاملیت، قلب تجربهی درماندگی است و بدون آن، این پدیده شکل کامل نمیگیرد.
برای دریافت مشاوره فوری، شماره موبایل خود را وارد نمایید.
تفاوت درماندگی آموختهشده با افسردگی و بیانگیزگی
یکی از خطاهای رایج، یکی دانستن درماندگی آموختهشده با افسردگی، تنبلی یا بیارادگی است. در حالی که این مفاهیم همپوشانیهایی دارند، یکسان نیستند.
درماندگی آموختهشده الزاماً با خلق افسرده آغاز نمیشود؛ بلکه با یادگیریِ بیاثری تلاش شروع میشود. افسردگی میتواند پیامد این فرایند باشد، اما علت اولیه نیست. همچنین، فرد درمانده ممکن است در برخی حوزهها کاملاً فعال باشد و تنها در حوزههایی خاص احساس ناتوانی کند؛ موضوعی که با مفهوم تنبلی یا بیانگیزگی عمومی تفاوت دارد.
نشانههای درماندگی آموختهشده در گروههای سنی مختلف
در کودکان
در کودکان، درماندگی آموختهشده اغلب بهصورت اجتناب از تلاش، ترس از اشتباه، یا کنارهگیری از فعالیتهای جدید بروز میکند. کودکانی که بارها تجربه کردهاند تلاششان نادیده گرفته میشود یا نتیجهای ندارد، ممکن است پیشاپیش از امتحان کردن دست بکشند. این الگو بهویژه در محیطهای آموزشی سختگیرانه یا خانوادههای کنترلگر تشدید میشود.
در نوجوانان
در نوجوانی، درماندگی آموختهشده میتواند با افت تحصیلی، بیتفاوتی ظاهری، یا حتی رفتارهای پرخطر همراه شود. نوجوان ممکن است در ظاهر بیاهمیت جلوه دهد، اما در سطح عمیقتر، با این باور زندگی کند که «فرقی نمیکنه چی کار کنم».
در بزرگسالان
در بزرگسالی، این الگو اغلب در قالب نارضایتی شغلی، ماندن در روابط آسیبزا، یا اجتناب از تصمیمهای مهم دیده میشود. فرد ممکن است فرصتهای تغییر را ببیند، اما از درون باور نداشته باشد که اقدام او تفاوتی ایجاد میکند.
برای دریافت مشاوره فوری، شماره موبایل خود را وارد نمایید.
نقش محیط، روابط و تربیت در نهادینه شدن درماندگی
تجربههای تکرارشوندهی شکست، محیطهای کاری سمی، روابط عاطفی نابرابر و سبکهای فرزندپروری کنترلگرانه، همگی میتوانند بستر شکلگیری درماندگی آموختهشده باشند. آنچه این تجربهها را آسیبزا میکند، نه صرف وجود سختی، بلکه فقدان امکان اثرگذاری واقعی یا ادراکشده است.
زمانی که فرد بارها میآموزد صدایش شنیده نمیشود، مرزهایش نادیده گرفته میشود یا تلاشش بینتیجه است، مغز برای محافظت از خود، به انفعال پناه میبرد.
پیامدهای بلندمدت درماندگی آموختهشده
درماندگی آموختهشده در بلندمدت میتواند پیامدهای گستردهای داشته باشد: کاهش خلاقیت، افت عملکرد شغلی، مشکلات بینفردی، افزایش آسیبپذیری نسبت به افسردگی و اضطراب، و حتی اختلال در تصمیمگیریهای روزمره. این پیامدها بهتدریج کیفیت زندگی فرد را محدود میکنند، بیآنکه او لزوماً بداند ریشهی این محدودیت کجاست.
برای دریافت مشاوره فوری، شماره موبایل خود را وارد نمایید.
جمعبندی تحلیلی
درماندگی آموختهشده نه برچسبی شخصیتی است و نه سرنوشت محتوم. این پدیده نتیجهی تعامل پیچیدهی یادگیری، تجربهی زیسته، پردازشهای عصبی و باورهای شناختی است. فهم این نکته که احساس ناتوانی میتواند «آموخته شده» باشد، بهخودیخود گامی مهم در بازگرداندن حس عاملیت است.
رویکرد علمی به درماندگی آموختهشده نشان میدهد که این الگو قابل فهم، قابل بررسی و در چارچوب مداخلات حرفهای قابل تغییر است؛ نه با شعار، نه با سرزنش فرد، بلکه با بازسازی تدریجی تجربهی کنترل و معنا در زندگی.
هزینه مشاوره روانشناسی تخصصی
| زمان | قیمت | پرداخت |
|---|---|---|
| 30 دقیقه | 198,000 تومان | دریافت مشاوره فوری |
| 60 دقیقه | 297,000 تومان | دریافت مشاوره فوری |
| 90 دقیقه | 396,000 تومان | دریافت مشاوره فوری |
- کارشناسی ارشد مشاوره
- مجرب و متخصص
- حل مشکلات رایج
سوالات متداول
درماندگی آموختهشده حالتی است که فرد پس از تجربهی مکرر شرایطی که احساس میکند هیچ کنترلی بر پیامدها ندارد، باور میکند تلاشهایش بینتیجه است. این الگو از طریق یادگیری شرطی، باورهای شناختی و فعال شدن مزمن سیستم استرس در مغز شکل میگیرد و بهتدریج ادراک کنترل فرد را کاهش میدهد.
درماندگی آموختهشده علت پایهای احساس ناتوانی است، در حالی که افسردگی میتواند پیامد آن باشد و بیانگیزگی ممکن است نتیجهی کاهش حس عاملیت در برخی حوزهها باشد. فرد درمانده ممکن است در بعضی حوزهها فعال باشد، اما باور کند در حوزهای خاص تغییری ایجاد نمیکند.
در کودکان، نشانهها شامل اجتناب از تلاش، ترس از اشتباه و کنارهگیری از فعالیتهای جدید است. در نوجوانان، ممکن است افت تحصیلی، بیتفاوتی ظاهری یا رفتارهای پرخطر دیده شود. در بزرگسالان، اجتناب از تصمیمگیری یا ماندن در شرایط آسیبزا رایج است.
تجربههای تکرارشوندهی شکست، تربیت کنترلگرانه، روابط آسیبزا و محیطهای کاری یا خانوادگی سمی میتوانند حس بیاثری را تقویت کنند و فرد را به درماندگی آموختهشده سوق دهند.
خیر؛ این یک الگوی یادگیری و شناختی است که قابل فهم، قابل تغییر و قابل مداخله است. شناخت این الگو میتواند گام مهمی در بازگرداندن حس کنترل و عاملیت فرد باشد.
پیامدها شامل کاهش انگیزه و خلاقیت، مشکلات شغلی، محدودیت در روابط بینفردی، آسیبپذیری در برابر افسردگی و اضطراب، و اختلال در تصمیمگیری روزمره است.
با ایجاد تجربههای موفق در موقعیتهای قابلکنترل، اصلاح باورهای شناختی منفی، و بازسازی تدریجی توانایی تصمیمگیری و اقدام فردی، میتوان حس کنترل را تقویت کرد. مشاوره روانشناسی بالینی میتواند راهنمایی تخصصی برای این مسیر باشد.
تاکنون نظری وارد نشده است. شما اولین نفر باشید که نظر می دهید.